درد ِ دل گفتنم هوس بود!
لعنت به من! چرا هیچ کسی کنار چشمام نیست که بهش بگم " نمی دونی چقدر دلم میخواد بمیرم" ؟
بیا شاد باشیم،یه کوچولو دوست داشتنی بشیم،حواسمون به ابروهامون باشه که بالا نره،لبخندمون یادمون نره،ول کنیم تنهایی رو،خوش بگذرونیم،بیا ببینیم اگه خودمون نخوایم تا کی بغضا نمیان صاف وسط گلومون بشینن؟!
فردا تموم میشد! چه اشکالی داشت؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۶ ق.ظ توسط ازیتا.س
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد