درد ِ دل گفتنم هوس بود!

لعنت به من! چرا هیچ کسی کنار چشمام نیست که بهش بگم " نمی دونی چقدر دلم میخواد بمیرم" ؟

 

 

 

بیا شاد باشیم،یه کوچولو دوست داشتنی بشیم،حواسمون به ابروهامون باشه که بالا نره،لبخندمون یادمون نره،ول کنیم تنهایی رو،خوش بگذرونیم،بیا ببینیم اگه خودمون نخوایم تا کی بغضا نمیان صاف وسط گلومون بشینن؟!

 

فردا تموم میشد! چه اشکالی داشت؟

خدایا چرا این بغض لعنتی خفم نمیکنه بره پی کارش؟

در آخرین لحظه

 

نه عزیزم،

بهانه ی بسته بودن دکان روزهایمان نه آلودگی ست

و نه دود

فقط باور نکرده ایم تمام روز هایی که چشم ها و گوش هایمان را بستیم

آفتاب روز ها و

اختر شب هایمان خاموش شدند ...

 

آلودگی؟  !

دود؟  !

نه عزیزم،

ما از این همه نخواهیم مُرد

ما را نگفتن ها و

تمام نشنیدن هایمان خواهد کُشت!

 

و یک روز

روزی که شاید زوج ها باشند و

شاید فرد ها

روزی که ما فکر میکنیم تمام راه حل هایمان جواب داد

و آسمان بزرگمان دوباره آ س م ا نِ باز ِ پرندگان شده است،

در آخرین لحظه ی هجای تنهایی خفه می شویم! ...