اگه همه چیز بد باشه،از آدما،کوچه ها،خیابونا،کارها،شنیده ها... خسته باشی؛اما اگه یه خانواده خوب داشته باشی همه چیز خوبه.لازم نیست از این سر دنیا بری اون سر دنیا تا آدمای بهتر،کوچه های بهتر،شنیده های بهتر،... پیدا کنی.اگه یه خانواده خوب داشته باشی،یه مادر خوب،یه پدر خوب،... فقط کافیه بیای خونه و در رو که پشتت ببندی همه چیز تمومه.همه چیز خوبه.آدمای خوب داری.شنیده های خوب داری.یه روز خوب داری.یه شهر خوب داری...
اگه همه چیز بد باشه،از آدما،کوچه ها،خیابونا،کارها،... خسته باشی؛اما یکی رو داشته باشی که حس بدت رو درک کنه،لمس کنه،حس کنه...شاید درد رو از بین نبره،یا حتی کمش نکنه؛اما باعث میشه گذر درد از خودت رو انقدر کش دار حس نکنی.دیگه لازم نیست دنبال یه روز خوب از این سر دنیا بری اون سر دنیا؛حاضری تا پایان عمرت کنار این آدم بمونی،حتی اگه لحظه های کنارت جهنم محض باشن.اگه یکی رو داشته باشی که درکت کنه،همه چیز خوبه
اگه همه چیز بد باشه،و نه یک خانواده خوب داشته باشی،نه یکی رو که درکت کنه؛این سر دنیا یا اون سر دنیا که باشی،همون آدما،همون کوچه ها و خیابونا،همون کارها،شنیده ها...میان سراغت.حتی فرقی نمی کنه بیای خونه و در رو پشتت ببندی...
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد