سکته نیمه شبی
این گذشت.نزدیکای خونه بودیم.چراغ قرمز بود.تازه سبز شده بود داشتم میزدم دنده یک که راه بیوفتم،یه صدایی اومد انگار یه چیزی خورد به ماشین.برگشتم نگاه کردم دیدم یه مرده میخواست در عقب ماشینو باز کنه که قفل بوده.حالا رو صندلی عقب چی بود؟
کوله دوربین اینجانب!!! ینی سکته رو زده بودماااا.یه ربع تو شوک قضیه بودم.سوزنم گیر کرده بود هی به خانوم مامان میگفتم هیییییییییییی،دیدی خانوم مامان؟خدایی بود دستت رفت رو قفل.هییییی....
حالا بهشون میگم اگه برده بود م سکته میکردم،میفرماین منم همینطور،چون هنوز پولشو هم از آقای پدرت نگرفتم:دی
خلاصه خواستم اینجا بمونه.تا من باشم فرتی قفل مرکزیو بزنم
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد