این برف کی آمده...*
بردار یه سنگ کوچیکو بنداز تو یه برکه،ببین چی میشه.میتونی موجهایی رو که راه میافته بشمری؟میتونی جلوشونو بگیری؟ بگی دیگه بسه؟
بردار سرتو بکن تو یه چاه،وسط بروبیابون.یه هو بکش.یه چیزی بگو.چندتا صدا برمیگرده؟
برو و یه دست بزن به درختی که تنها وایساده.ببین شاخههاش چه تکونی میخورن.ببین چهقدر برگ میریزه.ببین چندتا پرنده از لای برگها پر میزنن بیرون.
بعد راهتو میکشی میری؟ گور پدر اون چاه و اون درخت و اون برکه؟گور پدر برگهای ریخته و موجهایی که سر به ساحل میکوبن و هوهویی که چاه راه انداخته؟
تازه اون چاهه؛درخته،برکهس.
فکر نکردی یه آدم چی؟
*مجموعه داستان/سید محمود حسینی زاد/نشر چشمه
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد