
"می نویسی هوای دلت ابری ست
نامه ها بغض بغض سنگین می شوند و
دست های پستچی،خيس!
مي نويسم چشم هايم آشناي باران است
بهانه هايت را مي فرستادي كاش
گريستن به كوه نمي آيد!... "
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۷:۱۷ ب.ظ توسط ازیتا.س
|

"می نویسی هوای دلت ابری ست
نامه ها بغض بغض سنگین می شوند و
دست های پستچی،خيس!
مي نويسم چشم هايم آشناي باران است
بهانه هايت را مي فرستادي كاش
گريستن به كوه نمي آيد!... "
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد