پرستو به سرزمین خواب های زمستانی رفت

و درخت ها بدون برگ هایشان،به گرمای آسمان های دور کوچ کردند

نت ها روی هجای سکوت تحصن کردند و

ساز لال شد و لال شد ساز

و من جرعه جرعه پر از آب شدم

و لیوان نفس به نفس به مرگ نزدیک تر

 

تو که نیستی،

" همه چیز جای خودش " هم نیست

از زمین امشب

باران خواهد بارید