پرستو به سرزمین خواب های زمستانی رفت
و درخت ها بدون برگ هایشان،به گرمای آسمان های دور کوچ کردند
نت ها روی هجای سکوت تحصن کردند و
ساز لال شد و لال شد ساز
و من جرعه جرعه پر از آب شدم
و لیوان نفس به نفس به مرگ نزدیک تر
تو که نیستی،
" همه چیز جای خودش " هم نیست
از زمین امشب
باران خواهد بارید
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۷:۱۸ ب.ظ توسط ازیتا.س
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد