زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد
زندگی مطابق میل یک زن
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۹ ق.ظ توسط ازیتا.س |
می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
اسفند ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
آرشيو
آرشیو موضوعی
شعر های زنِ دیوانه
داستان های زنِ دیوانه
دل تنگي های زنِ دیوانه
تک گویی های زنِ دیوانه
از کتابی که ورق می خورد
نامه هایی به مقاصدی گمشده
داستانی طولانی پُشتِ در اتاق آقای خدا
پیوندها
همه آنچه با دماغ می شنوی
دو فنجان مکث
شب ها که دخترک دلتنگ می شود
يادداشت هاي يك اورژانس شلوغ
بودن نا تمام من
جنوبي
منتقد روشن قلب
آتش فشان كوچك
اتاقي ازآن خود
گاهي مرا كمي،كم بياور
من مثل هيچ كس
بانوي ارديبهشت
بي اختياري ها
دو تک سلولی
موریانه های چوبی
دویدن با سپیدارهای آوازخوان
یادداشت های گاه و بیگاه یک بسته ماکارونی
بگذار اینگونه بگویم که...
بزن باران
شازده خانوم
هاشور
BLOGFA.COM