روز‌های بدیست

وَ واقعا الا ای روز‌های خوشِ گذشته! اگر‌چه نه خوب

از هر طرفِ هر جایِ این حال که ببینی

گرفته است

می‌گویند این "تو" ای که ساخته‌ام

رفته رفته تنها‌ترم می‌کند

و می‌کشدم آخر

روز‌های بدیست

وَ روان‌شناسانِ این روزها بدتر

چه می دانند از نمی‌شود دوستت نداشتِ تو؟

تو نبوده‌ای

تو هرگز نبوده‌ای

تو نیامده‌ای

تو نرفته‌ای

اما من آمدنت را دیده‌ام

ناگهان

برای همیشه

وَ دستِ خودم نیست که ندارمت وُ

می‌نویسم که رفته‌ای

شعرهای من چه می‌دانند از خواستنِ چیزی شبیهِ تو بی‌مانند؟

تو را نداشته‌ام هرگز

تو نبوده‌ای که داشته باشمت

اما خیالِ من چه می‌داند از حقیقتِ من؟

به خدایِ دل گُنده‌ی این روزها! گریه‌ام گرفته است

باورم نمی‌شود نیستی و این‌همه می‌خواهمت

گریه‌های من چه می‌دانند از قناتِ پشتِ تنهایی‌ام؟

روزهای بدیست

کسی چه می‌داند از روزهای بدم؟