میآیی
سیگاری
روی لبهایم بگذاری
بگیرانیاش
و خرابم کنی...
به جای بوسهای
و آغوشی
و باز خرابم کنی...
میآیی
اما نیستی
و چهقدر جالب که
این سیگار واقعا روشن میشود

+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۱۷ ب.ظ توسط ازیتا.س
میآیی
سیگاری
روی لبهایم بگذاری
بگیرانیاش
و خرابم کنی...
به جای بوسهای
و آغوشی
و باز خرابم کنی...
میآیی
اما نیستی
و چهقدر جالب که
این سیگار واقعا روشن میشود

می نویسم و می خوانی که شعر است،داستان است.اما نگاه که می کنی زنی دیوانه بر طناب حیات من تاب می خورد